دلم خیلی برات تنگ شده
کاش توی بدترین شرایط تنهام نمیذاشتی
کاش بودی تا با این موقعیتی که الان برام پیش اومده خوشحال میشدی
واقعا کاش بودی
![]() |
![]() |
![]() |
دلم خیلی برات تنگ شده
کاش توی بدترین شرایط تنهام نمیذاشتی
کاش بودی تا با این موقعیتی که الان برام پیش اومده خوشحال میشدی
واقعا کاش بودی
سلام
این حرفا رو خیلی وقته که دلم میخواد بگم.
اما فکر میکردم که یه کم صبر کنم عصبانیتم رفع میشه نیازی به گفتنش نیست.هر چی گذشت فایده نداشت.
بهت تبریک میگم.به هدفت رسیدی.میخواستی ازت بدم بیاد که الحمدلله اینطوری شد.هیچ کدوم از کارات و برخوردات و رفتارات نتونست این حس رو ایجاد کنه الا این آخری.
ندا رو کوک میکنی به من زنگ بزنه؟ندا کیه که بخواد واسه من تکلیف تعیین کنه؟اونم یه نامرده مثل تو.جفت همین.ولی انصافا خوشم اومد ازش.به وقتش هر چقدر که میخواست مستقیم و غیر مستقیم، تو روی خودت و پشت سرت فحش میکشید به روحت.اون شده بود عاشق سینه چاکت؟؟هه هه.زهی خیال باطل.شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپلپ خورد گه دانه دانه.هه هه.
واسم سوال شده که میتونی کسی رو پیدا کنی که اندازه ی من دوستت داشته باشه؟
دو ماه نشده 160 تومان بده بخوری و دیگه پس ندی؟
وقتی بفهمه با یکی همزمان با اون دوست بودی بعد از عذرخواهی و اینا ببخشدت؟و دیگه اصلا به روت نیاره تا 1 سال و نیم بعدش که الآن باشه؟
یه روز بگی با دوست دخترم رابطه ت رو قطع کن، گوش بده.دوباره بگی که نه باهاش رابطه داشته باش،دوباره گوش کنه؟این قطع کن وصل کن رو 3 بار بخوای هر 3 بارم گوش کنه؟حالا همون دوست دخترت به من زنگ میزنه؟به من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی به دروغ برگردی بگی ایدز داری و تموم کنی همه چیزو،بعد یه ماه که کلی عذاب کشیده باشه و تو بدترین شرایط باشه وقتی بگی دروغ گفتی، ببخشدت؟
تازه یه کم شرایط خوب شده باشه که برگردی به دروغ بگی تو خوبی ولی من لیاقت تو رو ندارم و همه چیزو واسه همیشه تموم کنی، بازم عاشقت بمونه؟
یه روزشمار داشته باشه به امید اینکه تا چند ماه دیگه بر میگردی؟
تو اون 6 ماه که انواع رفتارها و سگ محلیا رو ازت ببینه ولی باز دوستت داشته باشه و منتظر بمونه؟
بعد 6 ماه ازت خواهش کنه، التماس کنه، خودشو کوچیک کنه که تو بزرگ شی؟غرور خودش رو له کنه تا غرور تو هیچیش نشه؟
توی اون مدت اونقدر حالش بد بشه که ...؟
حتی وقتی نبودی سعی کنه بعضی کارا رو که میدونه بدت میاد رو انجام نده بدون اینکه به تو بگه یا حتی روح تو خبردار بشه؟
هر اتفاقی که واسه ش پیش اومده رو بی کم و کاست بهت بگه حتی وقتی مطمئنه ناراحت میشی و دعواش میکنی؟
برات اونقدر احترام قائل باشه؟
بعد منت کشی و اینکه تو مثلا قبول کردی و دائم بگی که فکر میکنم میخوای انتقام بگیری هزار تا کار جورواجور بکنه تا این تصور اشتباه از سرت بیفته؟
کی میتونه تمام فکر و ذکرش حتی توی مسافرت تو باشی؟حوصله نداشته باشه واسه هیچ کس چیزی بخره حتی خودش، اما با عشق واسه تو کادو بخره؟
حالت بد باشه اونم بد باشه؟
وقتی که خوبی اونم ناخودآگاه ناراحتیش رفع بشه؟
خودش رو پیش هر کس و ناکس خراب کنه که توخوب بمونی؟تو عزیز بمونی؟
تمام مدت منت هیچی هیچی هیچی رو نذاره؟
کی میتونه اونقدر دوستت داشته باشه؟
هان؟
یه نامرد مثل خودت؟
آره الآن منت همه چیز رو میذارم.چون دیگه دوستت ندارم.اون کارا یکیشونم به خاطر تو نبود.به خاطر حسینی بود که دوستش داشتم و اونم به دروغ میگفت دوستم داره و من که خرم باور میکردم.همه چیز به خاطر اون بود.حالا که تو حسین من نیستی و دیگه حسینی نیست که بخوام حتی یه ذره دوستش داشته باشم.
بهت توصیه میکنم که حتما در آینده پیگیر این باشی که حلالت کنم.خدا رو شکر پیدا کردنم سخت هم نیست.هم تو شهر خودمون خیلی راحت پیدا میشم.هم تو تهران که دانشگاهم رو میدونی و میدونی چی میخونم.
با تمام وجودم امیدوارم که یکی پیدا بشه مثل خودت که هرچی بهش خوبی کنی رو یه شبه از دماغت بریزه.یه شبه لهت کنه.یه شبه تبدیلت کنه به هیچی بذاردت کنار پهنا.یه روزه بشوردت بذاره کنار.دقیقا کاری که تو با من کردی.
امیدوارم اون بدتر کنه.امیدوارم.
البته منتظر تلافی منم باش.به این زودیا نه.اما یه روز این کار آخری رو جبران میکنم.با کارای قبلیت کاری ندارم.کینه ای هم ازشون ندارم.چون به وقتش و به جای خودشون همه شون رو بخشیده بودم.انقدر هم نامرد نیستم که بخوام کینه ی کاری رو که بخشیدم به دل بگیرم.اما به خاطر این آخرین کار بدجوری حالت رو میگیرم. اینم خوب میدونی که من هر کاری که بگم و بخوام رو انجام میدم.هر کاری که به ذهنت برسه.
و اینم بگم تا بدونی.تا وقتی که تلافی نکردم حلالت نمیکنم.شایدم تلافی نکنم و هیچ وقت هم حلالت نکنم.شاید اینجوری بهتر باشه.
راستی میخواستم اینو که نوشتم پسورد وبلاگ رو بهت بدم که خودت حذفش کنی بره.اما دیدم انگار بهتره بمونه به شوهرم نشونش بدم.
شوهرم قرار بود تو بشی؟ تو که هیچوقت توی مشکلاتم پیشم نبودی؟تا میدیدی هوا داره پس میشه با یه بهانه ی دروغی درمیرفتی؟تو که با اینکه میگفتی از دروغ بدت میاد و یکی از اون سه تا شرطت دروغ نگفتن بود ولی خودت سرتا پا دروغ بودی و هستی؟خاک بر سر من که به تو دل بسته بودم.هر چند که بهتر از تو هم گیرم نمیاد.چون به خاطر دوستی با تو انقدر آدم رو ناراحت کردم که حد نداره.خیلیاشونم بعد رفتن تو بودن.الآن پشت منم کمتر از تو نفرین نیست.نفرینای تو به خاطر دروغاییه که گفتی و میگی و خواهی گفت.اما نفرینایی که پشت منه به خاطر اون عشقیه که به تو داشتم.به خاطر دوست داشتن تو بود.به خاطر انتظار برگشتن تو بود.به خاطر خودخواهی خودمه.میبینی با مال تو خیلی فرق دارن؟
اما من تنها نفرینی که توی تمام عمرم از ته دل کردم همونی بود که گفتم.
اینا رو قبل عید نوشته بودم.فک کنم هدیه تولد خوبی باشه واست.خوشحال شدی از تصمیمام؟
الآن سه روزه سردرد دارم شدید.یعنی از سردرد چشمام رو نمیتونم باز نگه دارم.توی 24 ساعت گذشته 8 تا ایبوپروفن 400 خوردم هنوزم دارم از درد به خودم میپیچم.خوشحالتر شدی؟
یه چیز بگم که شادیت تکمیل بشه.اونروز داشتم فکر میکردم که فقط یه چیزی ممکنه باعث شه این عشق لعنتی رو فراموش کنم.اونم یه عشق قویتره.اونم هر چی فکر میکنم میبینم فقط به یه نفر میتونه باشه.میتونی حدس بزنی کی؟تصمیم گرفتم مخش رو بزنم.فکر میکنم اونم بخواد البته.فکر کنم فهمیدی کیو میگم.فقط منتظرم بیاد.کاش زود بیاد.کاش بتونم حرف دلم رو بهش بزنم.
آخرین خبرم بهت بدم تموم کنم.یه خواستگار سیریش پیدا شده واسم.یعنی با مامانش اومدن پیش خودم.البته من هنوز اجازه ندادم که با خونوتدم حرف بزنن و نخواهم داد.
خوب دیگه تموم شد حرفام.
دلم اون دفتر قدیمیه رو میخواد
نگهش داشتی هنوز؟
میدونم که نگهش داشتی
اون انگشتره رو چی؟نگه داشتی هنوز؟اون موقع که خریده بودم فک نمیکردم بخوای همیشه دستت کنی.ولی بعد اینکه بهت رسیده بودن کادوها وقتی پرسیدم خوشت اومده گفتی دستم کردم.راستشو بخوای این دلم اینقدر واسه خودش خوشه که فک میکنه هنوزم دستته.ولی چه فکر مزخرفی.که هنوز دستت باشه.
دلم همه ی روزای خوشمون رو میخواد.روزایی که با هم بودیم.من و تو
یادته همه ی خاطره های شیرین و تلخمون؟
یادته یه شب عصبانی بودی از دستم ولی خیلی آروم باهام صحبت میکردی؟میگفتی مهسا با تمام وجود میخوام سرت داد بزنم.ولی یه جوری برخورد میکنی که آدم نمیتونه.یادته؟
یادته اون شب بهت زنگ زدم.برای اولین بار بود داشتم گریه میکردم و حرف میزدم.فهمیدی که کدوم شب رو میگم؟شب قبل از جداییمون بود فکر کنم.همون شب بود بابا اومده بود.قبلش اس ام اس زده بودم بهت که دارم از دستت میدم و اینا.وقتی زنگ زدم یادته گفتی چی شده؟گفتم الآن نمیتونم بگم.گفتی پس لطفا" اعصاب منو به هم نریز.اگه میخوای بگو.اگه نه هم منو به هم نریز.اون شب انقدر گریه کردم که از بینیم خون اومد.خونش بند نمیومد.بعد اون هر وقت یه ذره بغض میکردم از بینیم به همون شدت خون میومد.یه آمپول زدم آخرش که درست شد؟
یادته؟همه ی اون چیزایی که الآن من یادمه توام یادته؟همه ی اون چیزایی که دائم تو ذهن من میچرخه تو ذهن تو هم میچرخه؟
یادته میپرسیدی تا حالا کسی از سوالای تو خودکشی کرده؟
یادته چقدر همو دوس داشتیم؟
یادته میگفتی تو انقدر خوبی که تا به حال دعوای آنچنانی نداشتیم؟
یادته واسه هم جون میدادیم؟
یادته مهر که بعد 7 ماه تلفنی صحبت میکردیم چه جوری حرف میزدیم؟
یادته میگفتی خیلی عوض شدی؟صدات عوض شده؟لهجه ت کم شده؟زبون در آوردی؟
فک نکنم فهمیده باشی وقتی صحبت سیمکارت عوض کردن بود و گفتم واسه اینکه دوستام شماره ی اینو داشتن عوض نکردم.فهمیدی خودت پرسیدی یعنی به خاطر من.فهمیدی اون موقع گریه کردم؟تو خیابون.اما نذاشتم بفهمی.شایدم فهمیدی به روی خودت نیاوردی
یادته اون روز که گفتم کلی گریه دارم.دارم گریه میکنم.زنگ زدی صحبت کردیم.از اول تا آخرش خندیدم باهات.با اینکه با تمام وجودم دوست داشتم برات گریه کنم.میخواستم ناراحتت نکنم گریه نکردم.یادته؟
یادته میگفتی میترسم انتقام بگیری ازم؟تو انتقام چی رو از من گرفتی؟
یادته حرفایی که بهم میگفتی؟
یادته قرار بود این روزا رو پیش هم باشیم؟چه نقشه ها که کشیده بودیم
یادته میگفتی کاش میشد زمان را کنترل کرد؟بزنیم رو دور تند زود به دی برسه.اونجا آروم بگذره.دوباره بزنیم تند بگذره تا عید.باز آروم بشه.دوباره تند بگذره تا وقتی که دوباره بیام تهران پیشت؟یادته؟
اگه یادته چه جوری طاقت داری؟چرا من اینقد تو فشارم؟
امتحان امروز و فردام حذف شد.به خاطر این برفی که داره میباره.چه خوب
فردا امتحان آیین زندگی دارم
خیلی آشفته م
هر شب خواب بابا رو میبینم
حسینم تو همونی که منو بیشتر دوست داشتی؟
تو همونی که میگفتی دوست داشتن رو تو یادم دادی؟
تو همونی که میگفتی توی دوست داشتن از استادم زدم جلو؟
تو همونی که یه بار میگفتی اگه 70 میلیون تا خوشبختی داشته باشم یکیشو واسه خودم نگه میدارم، بقیه شو بین مردم ایران تقسیم میکنم.بعدش گفتی اون یه خوشبختی که نگه می دارم تویی؟
تو همونی که به خاطر اینکه من ناراحت نشم پیش من به ندا میگفتی احمدی؟
اگه منو بیشتر دوس داری پس چرا فقط حال من بده؟
اگه تو منو بیشتر دوس داری چرا روح من اینقد خسته س ولی تو داری به دختر بازیت میرسی؟
اگه منو بیشتر دوس داری چرا همون احمدی شده عزیز دلت حتی اگه به ظاهر اینجوری نشون بدی؟
اگه تو منو بیشتر دوس داری چرا من موندم و یه روح خسته،یه دل تیکه و پاره،یه جسم مریض.روحی که یه چیز بزرگو کم داره.نه دو چیز(چون این وسط من بابامم از دست دادم).
حسینم قرار بود همین روزا بیای تهران پیش من.آره بیای پیش من.یادته اولا که قراره رو گذاشته بودیم میگفتی مهسا یه جوری رفتار میکنی انگار راضی نیستی.من به فقط به خاطر تو دارم میام.میگفتی البته منظورم اینه که فقط به خاطر دیدن تو دارم میام چرا اینجوری میکنی؟
یادته حرفات؟
چرا نمیتونم لااقل واسه ی اینکه اعصابم راحت بشه فکر کنم تمام حرفات دروغ بوده؟
چرا هنوز این دلم دوستت داره و تعصبت رو به کسی نمیده؟
چرا روزام انقد بی هدف شدن؟
چرا هدف بزرگ زندگیمو از دست دادم؟
نفرین به باعث و بانیش.نفرین.نفرین.میگن نفرین دل شکسته زود میگیره.راست میگن؟
حسینم.آقای من.عکسات رو که نگاه میکنم آروم میشم.اما همین که از سر لپ تاپ پا میشم حالم بد میشه.به هم میریزم.چرا؟
چرا ابنقدر زود تو رو از دست دادم؟
من هنوز خیلی حرفا داشتم که بهت بگم.
من هنوز کمبود نداشتن تو رو توی تمام لحظه هام حس میکنم.
وقتی شبا موقع خواب زیر پتو گریه میکنم دلم یه آغوش میخواد.آغوش عزیزترینم رو.آغوش حسینم رو.کجاست این آغوش که میگفتی فقط جای توئه؟کو این آغوش که میگفتی واسه ی تو نگهش میدارم؟ کوش؟ کجاست؟ کی ازم گرفتش؟خودم از خودم گرفتمش؟پس نفرین به خودم.نفرین...نفرین.نفرین به خودم که گند زدم به همه چی.که حرفتو گوش نکردم. نفرین...نفرین...نفریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن.
تا امروز عصر حس میکردم ازت متنفرم.اما میبینم واقعا" اینجوری نبودم.اگه من ازت متنفر بودم،اگه دوستت نداشتم چرا وقتی اون وبلاگو که دیدم حالم اینجوری شد؟چرا احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد؟چرا احساس کردم یه سطل آب یخ ریختن روی سرم؟
اگه ازت متنفرم چرا بعد اینکه به این نتیجه رسیدم که دیگه دوستت ندارم حالم از قبل هم خرابتر شده؟
اگه ازت متنفرم چرا هنوز هر لحظه به یادتم که کجایی؟چیکار میکنی؟خوبی؟هوا سرد شده مواظب هستی سرما نخوری؟
اگه ازت متنفرم چرا هنوز توی فکرم،ذهنم وقتی بهت فکر میکنم میگم حسینم؟
من حسینمو به کسی ندادم.کسی به زور ازم گرفت که من نفهمیدم؟
میخوام نفرین کنم.کسی رو که تو رو از من گرفت.کسی که منو از تو گرفت.حتی اگه خودم باشم اون آدم.
یادته اون سری شیفت شب بودی هر شب چند ساعت با هم صحبت میکردیم؟چقدر به من میچسبید.تو ام که همون 2-3 شب میگفتی به امید حرف زدن با تو با میل میام.الآن جای خالی منو با ندا پر کردی؟
یادته یه بار که ازت پرسیدم تا کی منو دوست داری؟جواب دادی تا وقتی بهم خیانت نکنی.خودتم خنده ت گرفت از حرفت همون موقع.حالا که من بهت خیانت نکردم.پس هنوز دوستم داری؟
یادته میگفتی مهسا تو جای خیلی آدما رو واسه م پر کردی؟حالا دوست دخترت (شایدم دوست دخترات )جای اونا رو پر کردن؟
نمیدونم بازم بنویسم یا نه
امروز وبلاگ مشترکتونو با ندا دیدم.
خیلی خوشحالم که قبل دیدن اون به این نتیجه رسیده بودم که دوستت ندارم.
امروز بهت گفتم دیگه دوستت ندارم.اینم متن چتی که کردیم:
salam
سلام
اگه کار داری خواهشا بگو
اگه نه شروع نکن
shuru nemikonam
daram tamum mikonam
kar?
na dige bahat kari nadaram
خوبه
خوشحالم
کاری نداری؟
are khoshhal bash
chon dige hatta dooset nadaram
chon dige mikham faramooshet konam
amma ghablesh
چی ؟
ye weblog bud ke ta diruz tush neveshtam
age mikhay adresesho bedam
agar na ham ke hichi
ترجیح می دم بی خبر باشم
تا با دیدنش زجر بکشم
zajr?
miduni aslan zajr keshidan chie?
دیدی اومدی دوباره شروع کنی؟
می شه تمومش کنی؟
ye soal beporsam ke motmaen besham hessam dorost bude ya na
درست بوده
دیگه کاری نداری؟
dusam dashti ya...?
na kari nadaram
جوابتو دادم
خوشباشی
...میبینمت
az addlistet pakam kon ke send to allat nayad
enshalla ba harkasi ke bashi khoshbakht beshi
زندگی من مجردی تموم می شه
خوشباشی
...یاحق
enghad motmaen harf nazan
khodafez
montaha man hamun 12 azar mordam
in tarikh yadet bemune
یادته میگفتی عشق هیچ وقت نمیمیره؟
آره راست میگفتی.چون عشقم بهت نمرده بلکه تبدیل شده به نفرت.
عیدت مبارک گلم.انشالا از خدا هر چی بخوای توی این عید بهت بده
دلم برات تنگ شده یه عالمه.خسته شدم لز گریه های شبونه م.خسته شدم از فقط عکساتو نگاه کردن.خسته شدم از سند تو الهات رو خوندن و فقط خوندن.خسته شدم از این همه حرف که تو دلمه.خسته شدم که تنهام.خسته شدم که تو رو کم دارم.خسته شدم از فکر و خیال.خسته شدم.میفهمی؟درک میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حسین لااقل تو یکی میدونی که دوستت دارم؟
اون روز که دیگه داشتم بر میگشتم خوابگاه مامان ازم پرسید راستشو بگو باهاش هنوز تماس داری؟
گفتم اون روز بهش خبر دادم قضایا رو و تموم شد هر چی بینمون بود.
پرسید چی گفت؟
گفتم اون بیشتر از شما از خدا خواسته قبول کرد.
پرسید ولت میکنه؟
گفتم آره بابا خیالتون راحت باشه دیگه سراغی ازم نمیگیره.از خداش بود همچین چیزی.اون بنده خدا که از اولم کاری نداشت.من دوباره خواستم شروع کنیم.
گفت پس تو ام بیخیالش میشی؟
گفتم نه(نخواستم دروغ بگم.حرفایی هم که قبلش بهش گفتم به نظر خودم درست بودن)
پرسید مگه چی داره؟
گفتم لابد یه چیزی دیدم که دوستش دارم خوب.
پرسید چی؟
گفتم دیگه اینو شرمنده.به خودم مربوطه.
گفت فکرتو نده بهش.
گفتم شما با فکر من چیکار دارین؟شما با دل من چیکار دارین که دوستش دارم یا نه؟گفتین دوستیتون قطع شه که شد.دیگه از جون من چی میخواید.
حسینم دلم تو رو میخواد.چیکار کنم؟
راستش میدونی چیه؟تو این مدت یه چیزایی از اطرافیان شنیدم و یه چیزایی دیدم(مثلا" اس ام اسای رد و بدل شدشون) که به این نتیجه رسیدم توی اون شرایط بهترین کار ممکن رو کردم.یعنی اگه اون کارو نکرده بودم عواقب خیلی بدتری داشت.هر چند که هنوز حال جسمانیم بده و یه کم که عصبی میشم فشارم میزنه بالا و سرگیجه و سر درد میگیرم.علاوه بر کلی آمپول تقویتی که زدم الآنم روزی 7 تا قرص میخورم.
کلی گریه دارم.یادته یه بار گفتم کلی گریه دارم گفتی تا خنده هست چرا گریه؟
خسته شدم بس که خندیدم.خسته شدم بس که خودمو سر حال نشون دادم.
من خسته م.من تنهام.من حسینمو میخوام.
آخه چرا باید ازت بیخبر باشم؟بیخبر بیخبر که نیستم(البته الحمدلله).خواهش میکنم بعد از اینم نذار بیخبر بمونم.همین که وقتی آی دیمو باز میکنمو چند تا سند تو ال میبینم ازت کلی واسه م دلگرمیه.که هستی.منتها نمیتونم بفهمم خوبی یا نه.فقط دعا میکنم خوب باشی.
دعا...دعا...یادته مشهد که قرار بود برم.ازت پرسیدم اگه میخوای مشهد نرم.گفتی نه حتما" برو.برو دعا کن.دعا کن که تو توی دلم باشی و فقط تو باشی.
الآن توی دلت هستم؟هنوزم فقط منم توی دلت؟
اگه با فراموش کردن من و سراغ یکی دیگه رفتن خوشبخت میشی منو فراموش کن.میتونی منو فراموش کنی؟
یادته فکر میکردی میخوام این سری ازت انتقام بگیرم؟یلدته چی گفتی؟گفتی مهسا با رفتنت ازم انتقام نگیر که دیگه طاقت ندارم.
عزیز دل منی.همه چیزمی.همه دنیامی.
اون روز که به قول تو قهر شدیم واسه 8 روز. از حرف زدنت نمیدونم چرا حس کردم دیگه دوستم نداری.من که میدونی به فال حافظ آنچنان عقیده ندارم.اما میدونستم که تو اعتقاد داری.نیت کردم واسه تو که دوستم داری یا نه.یه شعری اومد که به نظر خودم اون موقع درست اومد و کلی آرومم کرد البته.
مخصوصا" این بیتش:
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟
حسینم خیلی خسته م.خیلی تنهام.البته منطورم از نطر روحی هستش.دلم میخواد از نظر جسمی تنها باشم.یه جایی باشم که هیچ کسی نباشه.وقتی تو نیستی بقیه به چه دردیم میخورن؟فقط بیشتر منو ناراحت میکنن.به امتحانات ترم کم مونده.اولیش 11 دی.آخریش 28امه دی فک کنم.هر شب ام پی 3 تو گوشم میخوابم.البته با صدای بلند.که از صداش خوابم نمیبره.اما اگه تو گوشم نباشه اعصابم شدید ناراحت میشه.خیلی به هم ریختم.همه ش تقصیر خودمه.
یادته میگفتم بهت دیگه خانواده م رو دوست ندارم.وقتی پرسیدی مطمئنی؟گفتم نه.الآن مطمئنم که نه الهام نه هانیه نه مریمو دوست ندارم.مامانمو بابامو دوست دارم.ولی بابامو خیلی کمتر از قبل.
دو هفته شد.البته دو هفته رسما".و الا از چند روز قبلش میشه گفت با هم نبودیم.یعنی از 10-12 روز قبل از این شمارش.
دلم برات کلی تنگ شده.
نمیدونم باور میکنی یا نه.ولی هر پسرزیر 30-35 که میبینم دلم تو رو میخواد.حتی پسر بچه های کوچولو.آخه یاد اون عکس بچگیت میفتم.الهی!چقد ناز بودی:-*
هر دفعه که لپ تاپ رو باز میکنم حتما"عکساتو یه سری نگاه میکنم.هر چند بیشتر هواتو میکنم اما دلم میخواد همینجوری نگات کنم ساعتها
عید عزیز دل خودم مبارک باشه.
صبح زنگ زدم به بابا.البته بعد کلی برنامه ریزی و جینگولک بازی.فقط جواب سلام داد.اونم خوب چون واجبه.دیگه هیچی نگفت.
راستی شب یلداست امشب.شب یلداتم مبارک.یعنی میشه از چند سال دیگه به بعد یلدا ها رو با هم باشیم؟
فردا عید قربانه.میخوام به بابا زنگ بزنم تبریک بگم.نمیدونم چه جوری برخورد کنه.میترسم صحبت کنم حالم از اینی که هست بدتر شه.کم محلی بابا و تو رو نمیتونم تحمل کنم.خیلی سخته.الآن 20 روزی میشه با بابا صحبت نکردم.اون روزم که اومده بودن تهران انقد بی محلی کرد.یعنی انگار اصلا" من اونجا نبودم.انقد دلم میخواد فردا صبح که زنگ بزنم بهش الو که بگم مثل همیشه برگرده با خوشحالی بگه سلام قزم.ببینیم چی پیش میاد.بازم امید دارم.من تنها چیزی که خیلی زیاد دارم امیده
یه روز صبح وقت نماز صبح گفتی 11 تا دوسم داری.البته چون 11 عدد محبوب منه گفتی.همین.به 11 رسید رسید یاد این افتادم.الآنم همونقد دوسم داری؟یعنی ممکنه هیچوقت نیای؟
10
سخت میگذره ولی خب میگذره.10 روز شد.البته خوب از 12 روز قبلش میشه گفت با هم نبودیم.
خیلی خیلی دوستت دارم.
چه بکنم که خلم.امید چیز خوبیه ولی شاید من زیادی دلمو خوش کردم.
امیدوارم به هر حال به آرزوم برسم.
امروز رفتم جواب آزمایشم رو که چند روز پیش داده بودم گرفتم.از همون موقع به معنای واقعی افتادم.به اثر تلقین دوباره ایمان آوردم:D هموگلوبینم در حدی پایین اومده که میگفت در این مواقع حتما" خون میدن به آدم.البته شایدم دلیل بیحال شدنم از صبح به خاطر تاثیر عصبیش باشه.البته نامیزونتر از هموگلوبین یه چیز دیگه هم بود که اونو خودم سر در نمیارم.
خوشگل من.عزیز من.دلم واسه ت تنگ شده.اگه این امید رو هم نداشتم دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم.
نمیدونم بابامو چیکار کنم.خیلی شبا خوابشو میبینم که به روم نمیاره.اما واقعیتش اینجوری نیست.عجیب ریختمش به هم بنده خدا رو.خدا منو ببخشه که بیچاره رو اینقد به هم ریختم.میگن یه نادان سنگ میندازه ته چاه صد تا عاقل نمیتونن در بیارن شده قضیه کار من.
خیلی ناراحتم.مغزم که از صبح دیگه رسما" تعطیل تعطیل شد.حتی نمیتونم ذهنمو یه جا متمرکز کنم چه برسه به فکر کردن یا درس خوندن.خدا کنه لاقل همه درسام پاس بشن.حالا تو معدل بالای 18 میخواستی؟البته شاید اگه این اتفاقا نمیفتاد دور از دسترس نبود.سخت بود ولی احتمالش وجود داشت.
دوستت دارم عزیزم.کاش یه کم زود حالم به حالت طبیعیش نزدیک بشه که اینجوری فقط آه و ناله هامو ننویسم.حیف که اینجا رو نمیخونی و الا میگفتم دعا کن هم از نظر جسمی هم از نظر روحی بیام روی فرم.
عزیز دلم...عزیز دلم...عزیز دلم...
سلام عزیزم
دیروز رفتم بخیه هامو کشیدم
اولی رو خیلی طول کشید تا بتونه بکشه.خیلی هم اذیت شدم.پرستاره میپرسه درد نکرد؟میگم خیلی.میگه پس چرا صدات در نیومد؟دیروز بخیه های یه خانمی رو میکشیدم کلی آخ و اوخ کرد.پس تحملت به درد زیاده.بله:دی
حسینم یه حسی بهم میگه بالاخره به هم میرسیم.شاید دیر باشه.سخت باشه.ولی اون روز میرسه.
حسینم دوستت دارم یه عالمه.
8 روز خیلی زود به 1001 میرسه.1001 امیدولرم عدد خوش یمنی باشه واسه مون.
امروز اون emailرو فرستادم.خودتم آنلاین بودی.سلام دادم و پرسیدم رسید؟فوری چراغت رو خاموش کردی.ناراحت شدم خیلی.خوب من که دیگه کلا" قراره راحت بذارمت.این وبلاگم قرار نیست تو ببینی.اینجا مثل اون دفتریه که دست توئه و من خیلی دوسش دارم وهمچنین این دفتری که پیش منه و اینم یه جور دیگه دوستش دارم.
هر جا هستی موفق باشی.
سلام حسینم.
شدیدا" امیدوارم خوب باشی.
عزیز دلم راستش رو بخوای تصمیم گرفتم دیگه بذارم زندگیتو بکنی.دیگه مزاحمت نمیشم.الآنم خیلی ناراحتم و عذاب وجدان دارم که 2 ماه پیش اونقدر اصرار کردم و راضیت کردم.کاش میذاشتم با خیال راحت زندگیتو بکنی.ببخشید.واقعا" ببخشید.درسته که خودم خیلی ناراحت بودم و دوست داشتم دوباره با هم باشیم اما نباید از تو میخواستم دوباره شروع کنیم.دوستت داشتم و میدونستم که دوستم داری.دلم برات تنگ شده بود.
حالا این که گذشت.نمیشه برگشت عقب و جبران کرد.تنها کاری که میتونم بکنم اینه که دیگه اذیتت نکنم.راحتت بذارم.
درسته که اگه احوالم رو بپرسی یا اگه بیای سراغم ذوق میکنم یا بهتر بگم با دمم گردو میشکنم.کاش یه روزی به آرزوم برسونی منو.کاش...کاش...کاش...
دوستت دارم.
هنوز دوستم داری؟
خیالت راحت باشه که دیگه با وجودم عذابت نمیدم عزیز دلم.
دلمو اما همیشه واسه ی تو نگه میدارم.عاشق نگهش میدارم شاید بیای.
البته خوب منم یکی دو سه سال دیگه حتما" ازت خبر میگیرم ببینم کجایی؟در چه حالی؟به کجا رسیدی؟
همیشه دعای من پشت سرت هست.انشالا هر جا هستی موفق باشی.با هر کی هستی خوش و خوشبخت باشید.به هر چی میخوای برسی.به هر کی میخوای برسی حتی اگه من نباشم.
اون روز داشتم فکر میکردم یه وبلاگ درست کنم حرفامو واسه ی تو بنویسم بیای بخونی.اما اینجوری بازم عذاب دادنته.
خیلی زود از دستم راحت شدی...خیلی زود.
دوستت دارم حسینم...حسینم؟...یعنی میشه حسین من بمونی؟
یادمه تابستون که یه هفته با هم بودیم و میگفتی هیچ چیزو تضمین نمیکنم یه روز ازت پرسیدم بغلت رو واسه ی من نگه میداری؟خیلی محکم گفتی حتما".
همین اواخر هم یه روز که یه جوری گفتی ماله خودمی گفتم همیشه واسه ی خودت نگهم دار.بازم محکم گفتی نگه میدارم.من که امانتت رو واست نگه میدارم.مهسا کوچولوتو واست نگه میدارم.اگه بیای دنبالش که خیلی خوشحال میشه.اگه نیای هم انشالا خوشبخت بشی هر جا که باشی.
دوستت دارم...بهترین و