10
سخت میگذره ولی خب میگذره.10 روز شد.البته خوب از 12 روز قبلش میشه گفت با هم نبودیم.
خیلی خیلی دوستت دارم.
چه بکنم که خلم.امید چیز خوبیه ولی شاید من زیادی دلمو خوش کردم.
امیدوارم به هر حال به آرزوم برسم.
![]() |
![]() |
![]() |
10
سخت میگذره ولی خب میگذره.10 روز شد.البته خوب از 12 روز قبلش میشه گفت با هم نبودیم.
خیلی خیلی دوستت دارم.
چه بکنم که خلم.امید چیز خوبیه ولی شاید من زیادی دلمو خوش کردم.
امیدوارم به هر حال به آرزوم برسم.
امروز رفتم جواب آزمایشم رو که چند روز پیش داده بودم گرفتم.از همون موقع به معنای واقعی افتادم.به اثر تلقین دوباره ایمان آوردم:D هموگلوبینم در حدی پایین اومده که میگفت در این مواقع حتما" خون میدن به آدم.البته شایدم دلیل بیحال شدنم از صبح به خاطر تاثیر عصبیش باشه.البته نامیزونتر از هموگلوبین یه چیز دیگه هم بود که اونو خودم سر در نمیارم.
خوشگل من.عزیز من.دلم واسه ت تنگ شده.اگه این امید رو هم نداشتم دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم.
نمیدونم بابامو چیکار کنم.خیلی شبا خوابشو میبینم که به روم نمیاره.اما واقعیتش اینجوری نیست.عجیب ریختمش به هم بنده خدا رو.خدا منو ببخشه که بیچاره رو اینقد به هم ریختم.میگن یه نادان سنگ میندازه ته چاه صد تا عاقل نمیتونن در بیارن شده قضیه کار من.
خیلی ناراحتم.مغزم که از صبح دیگه رسما" تعطیل تعطیل شد.حتی نمیتونم ذهنمو یه جا متمرکز کنم چه برسه به فکر کردن یا درس خوندن.خدا کنه لاقل همه درسام پاس بشن.حالا تو معدل بالای 18 میخواستی؟البته شاید اگه این اتفاقا نمیفتاد دور از دسترس نبود.سخت بود ولی احتمالش وجود داشت.
دوستت دارم عزیزم.کاش یه کم زود حالم به حالت طبیعیش نزدیک بشه که اینجوری فقط آه و ناله هامو ننویسم.حیف که اینجا رو نمیخونی و الا میگفتم دعا کن هم از نظر جسمی هم از نظر روحی بیام روی فرم.
عزیز دلم...عزیز دلم...عزیز دلم...
سلام عزیزم
دیروز رفتم بخیه هامو کشیدم
اولی رو خیلی طول کشید تا بتونه بکشه.خیلی هم اذیت شدم.پرستاره میپرسه درد نکرد؟میگم خیلی.میگه پس چرا صدات در نیومد؟دیروز بخیه های یه خانمی رو میکشیدم کلی آخ و اوخ کرد.پس تحملت به درد زیاده.بله:دی
حسینم یه حسی بهم میگه بالاخره به هم میرسیم.شاید دیر باشه.سخت باشه.ولی اون روز میرسه.
حسینم دوستت دارم یه عالمه.
8 روز خیلی زود به 1001 میرسه.1001 امیدولرم عدد خوش یمنی باشه واسه مون.
امروز اون emailرو فرستادم.خودتم آنلاین بودی.سلام دادم و پرسیدم رسید؟فوری چراغت رو خاموش کردی.ناراحت شدم خیلی.خوب من که دیگه کلا" قراره راحت بذارمت.این وبلاگم قرار نیست تو ببینی.اینجا مثل اون دفتریه که دست توئه و من خیلی دوسش دارم وهمچنین این دفتری که پیش منه و اینم یه جور دیگه دوستش دارم.
هر جا هستی موفق باشی.
سلام حسینم.
شدیدا" امیدوارم خوب باشی.
عزیز دلم راستش رو بخوای تصمیم گرفتم دیگه بذارم زندگیتو بکنی.دیگه مزاحمت نمیشم.الآنم خیلی ناراحتم و عذاب وجدان دارم که 2 ماه پیش اونقدر اصرار کردم و راضیت کردم.کاش میذاشتم با خیال راحت زندگیتو بکنی.ببخشید.واقعا" ببخشید.درسته که خودم خیلی ناراحت بودم و دوست داشتم دوباره با هم باشیم اما نباید از تو میخواستم دوباره شروع کنیم.دوستت داشتم و میدونستم که دوستم داری.دلم برات تنگ شده بود.
حالا این که گذشت.نمیشه برگشت عقب و جبران کرد.تنها کاری که میتونم بکنم اینه که دیگه اذیتت نکنم.راحتت بذارم.
درسته که اگه احوالم رو بپرسی یا اگه بیای سراغم ذوق میکنم یا بهتر بگم با دمم گردو میشکنم.کاش یه روزی به آرزوم برسونی منو.کاش...کاش...کاش...
دوستت دارم.
هنوز دوستم داری؟
خیالت راحت باشه که دیگه با وجودم عذابت نمیدم عزیز دلم.
دلمو اما همیشه واسه ی تو نگه میدارم.عاشق نگهش میدارم شاید بیای.
البته خوب منم یکی دو سه سال دیگه حتما" ازت خبر میگیرم ببینم کجایی؟در چه حالی؟به کجا رسیدی؟
همیشه دعای من پشت سرت هست.انشالا هر جا هستی موفق باشی.با هر کی هستی خوش و خوشبخت باشید.به هر چی میخوای برسی.به هر کی میخوای برسی حتی اگه من نباشم.
اون روز داشتم فکر میکردم یه وبلاگ درست کنم حرفامو واسه ی تو بنویسم بیای بخونی.اما اینجوری بازم عذاب دادنته.
خیلی زود از دستم راحت شدی...خیلی زود.
دوستت دارم حسینم...حسینم؟...یعنی میشه حسین من بمونی؟
یادمه تابستون که یه هفته با هم بودیم و میگفتی هیچ چیزو تضمین نمیکنم یه روز ازت پرسیدم بغلت رو واسه ی من نگه میداری؟خیلی محکم گفتی حتما".
همین اواخر هم یه روز که یه جوری گفتی ماله خودمی گفتم همیشه واسه ی خودت نگهم دار.بازم محکم گفتی نگه میدارم.من که امانتت رو واست نگه میدارم.مهسا کوچولوتو واست نگه میدارم.اگه بیای دنبالش که خیلی خوشحال میشه.اگه نیای هم انشالا خوشبخت بشی هر جا که باشی.
دوستت دارم...بهترین و عزیزترین دوستم بودی توی تمام عمرم.
به خاطر همه چیز حلالم کن.
خدانگهدارت باشه آقای خودم...