DaisypathWedding Ticker

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 دی 1386
۲۵
نوشته شده توسط مهسا در ساعت 13:44

تا امروز عصر حس میکردم ازت متنفرم.اما میبینم واقعا" اینجوری نبودم.اگه من ازت متنفر بودم،اگه دوستت نداشتم چرا وقتی اون وبلاگو که دیدم حالم اینجوری شد؟چرا احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد؟چرا احساس کردم یه سطل آب یخ ریختن روی سرم؟

اگه ازت متنفرم چرا بعد اینکه به این نتیجه رسیدم که دیگه دوستت ندارم حالم از قبل هم خرابتر شده؟

اگه ازت متنفرم چرا هنوز هر لحظه به یادتم که کجایی؟چیکار میکنی؟خوبی؟هوا سرد شده مواظب هستی سرما نخوری؟

اگه ازت متنفرم چرا هنوز توی فکرم،ذهنم وقتی بهت فکر میکنم میگم حسینم؟

من حسینمو به کسی ندادم.کسی به زور ازم گرفت که من نفهمیدم؟

میخوام نفرین کنم.کسی رو که تو رو از من گرفت.کسی که منو از تو گرفت.حتی اگه خودم باشم اون آدم.

یادته اون سری شیفت شب بودی هر شب چند ساعت با هم صحبت میکردیم؟چقدر به من میچسبید.تو ام که همون 2-3 شب میگفتی به امید حرف زدن با تو با میل میام.الآن جای خالی منو با ندا پر کردی؟

یادته یه بار که ازت پرسیدم تا کی منو دوست داری؟جواب دادی تا وقتی بهم خیانت نکنی.خودتم خنده ت گرفت از حرفت همون موقع.حالا که من بهت خیانت نکردم.پس هنوز دوستم داری؟

یادته میگفتی مهسا تو جای خیلی آدما رو واسه م پر کردی؟حالا دوست دخترت (شایدم دوست دخترات )جای اونا رو پر کردن؟