سلام
این حرفا رو خیلی وقته که دلم میخواد بگم.
اما فکر میکردم که یه کم صبر کنم عصبانیتم رفع میشه نیازی به گفتنش نیست.هر چی گذشت فایده نداشت.
بهت تبریک میگم.به هدفت رسیدی.میخواستی ازت بدم بیاد که الحمدلله اینطوری شد.هیچ کدوم از کارات و برخوردات و رفتارات نتونست این حس رو ایجاد کنه الا این آخری.
ندا رو کوک میکنی به من زنگ بزنه؟ندا کیه که بخواد واسه من تکلیف تعیین کنه؟اونم یه نامرده مثل تو.جفت همین.ولی انصافا خوشم اومد ازش.به وقتش هر چقدر که میخواست مستقیم و غیر مستقیم، تو روی خودت و پشت سرت فحش میکشید به روحت.اون شده بود عاشق سینه چاکت؟؟هه هه.زهی خیال باطل.شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپلپ خورد گه دانه دانه.هه هه.
واسم سوال شده که میتونی کسی رو پیدا کنی که اندازه ی من دوستت داشته باشه؟
دو ماه نشده 160 تومان بده بخوری و دیگه پس ندی؟
وقتی بفهمه با یکی همزمان با اون دوست بودی بعد از عذرخواهی و اینا ببخشدت؟و دیگه اصلا به روت نیاره تا 1 سال و نیم بعدش که الآن باشه؟
یه روز بگی با دوست دخترم رابطه ت رو قطع کن، گوش بده.دوباره بگی که نه باهاش رابطه داشته باش،دوباره گوش کنه؟این قطع کن وصل کن رو 3 بار بخوای هر 3 بارم گوش کنه؟حالا همون دوست دخترت به من زنگ میزنه؟به من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی به دروغ برگردی بگی ایدز داری و تموم کنی همه چیزو،بعد یه ماه که کلی عذاب کشیده باشه و تو بدترین شرایط باشه وقتی بگی دروغ گفتی، ببخشدت؟
تازه یه کم شرایط خوب شده باشه که برگردی به دروغ بگی تو خوبی ولی من لیاقت تو رو ندارم و همه چیزو واسه همیشه تموم کنی، بازم عاشقت بمونه؟
یه روزشمار داشته باشه به امید اینکه تا چند ماه دیگه بر میگردی؟
تو اون 6 ماه که انواع رفتارها و سگ محلیا رو ازت ببینه ولی باز دوستت داشته باشه و منتظر بمونه؟
بعد 6 ماه ازت خواهش کنه، التماس کنه، خودشو کوچیک کنه که تو بزرگ شی؟غرور خودش رو له کنه تا غرور تو هیچیش نشه؟
توی اون مدت اونقدر حالش بد بشه که ...؟
حتی وقتی نبودی سعی کنه بعضی کارا رو که میدونه بدت میاد رو انجام نده بدون اینکه به تو بگه یا حتی روح تو خبردار بشه؟
هر اتفاقی که واسه ش پیش اومده رو بی کم و کاست بهت بگه حتی وقتی مطمئنه ناراحت میشی و دعواش میکنی؟
برات اونقدر احترام قائل باشه؟
بعد منت کشی و اینکه تو مثلا قبول کردی و دائم بگی که فکر میکنم میخوای انتقام بگیری هزار تا کار جورواجور بکنه تا این تصور اشتباه از سرت بیفته؟
کی میتونه تمام فکر و ذکرش حتی توی مسافرت تو باشی؟حوصله نداشته باشه واسه هیچ کس چیزی بخره حتی خودش، اما با عشق واسه تو کادو بخره؟
حالت بد باشه اونم بد باشه؟
وقتی که خوبی اونم ناخودآگاه ناراحتیش رفع بشه؟
خودش رو پیش هر کس و ناکس خراب کنه که توخوب بمونی؟تو عزیز بمونی؟
تمام مدت منت هیچی هیچی هیچی رو نذاره؟
کی میتونه اونقدر دوستت داشته باشه؟
هان؟
یه نامرد مثل خودت؟
آره الآن منت همه چیز رو میذارم.چون دیگه دوستت ندارم.اون کارا یکیشونم به خاطر تو نبود.به خاطر حسینی بود که دوستش داشتم و اونم به دروغ میگفت دوستم داره و من که خرم باور میکردم.همه چیز به خاطر اون بود.حالا که تو حسین من نیستی و دیگه حسینی نیست که بخوام حتی یه ذره دوستش داشته باشم.
بهت توصیه میکنم که حتما در آینده پیگیر این باشی که حلالت کنم.خدا رو شکر پیدا کردنم سخت هم نیست.هم تو شهر خودمون خیلی راحت پیدا میشم.هم تو تهران که دانشگاهم رو میدونی و میدونی چی میخونم.
با تمام وجودم امیدوارم که یکی پیدا بشه مثل خودت که هرچی بهش خوبی کنی رو یه شبه از دماغت بریزه.یه شبه لهت کنه.یه شبه تبدیلت کنه به هیچی بذاردت کنار پهنا.یه روزه بشوردت بذاره کنار.دقیقا کاری که تو با من کردی.
امیدوارم اون بدتر کنه.امیدوارم.
البته منتظر تلافی منم باش.به این زودیا نه.اما یه روز این کار آخری رو جبران میکنم.با کارای قبلیت کاری ندارم.کینه ای هم ازشون ندارم.چون به وقتش و به جای خودشون همه شون رو بخشیده بودم.انقدر هم نامرد نیستم که بخوام کینه ی کاری رو که بخشیدم به دل بگیرم.اما به خاطر این آخرین کار بدجوری حالت رو میگیرم. اینم خوب میدونی که من هر کاری که بگم و بخوام رو انجام میدم.هر کاری که به ذهنت برسه.
و اینم بگم تا بدونی.تا وقتی که تلافی نکردم حلالت نمیکنم.شایدم تلافی نکنم و هیچ وقت هم حلالت نکنم.شاید اینجوری بهتر باشه.
راستی میخواستم اینو که نوشتم پسورد وبلاگ رو بهت بدم که خودت حذفش کنی بره.اما دیدم انگار بهتره بمونه به شوهرم نشونش بدم.
شوهرم قرار بود تو بشی؟ تو که هیچوقت توی مشکلاتم پیشم نبودی؟تا میدیدی هوا داره پس میشه با یه بهانه ی دروغی درمیرفتی؟تو که با اینکه میگفتی از دروغ بدت میاد و یکی از اون سه تا شرطت دروغ نگفتن بود ولی خودت سرتا پا دروغ بودی و هستی؟خاک بر سر من که به تو دل بسته بودم.هر چند که بهتر از تو هم گیرم نمیاد.چون به خاطر دوستی با تو انقدر آدم رو ناراحت کردم که حد نداره.خیلیاشونم بعد رفتن تو بودن.الآن پشت منم کمتر از تو نفرین نیست.نفرینای تو به خاطر دروغاییه که گفتی و میگی و خواهی گفت.اما نفرینایی که پشت منه به خاطر اون عشقیه که به تو داشتم.به خاطر دوست داشتن تو بود.به خاطر انتظار برگشتن تو بود.به خاطر خودخواهی خودمه.میبینی با مال تو خیلی فرق دارن؟
اما من تنها نفرینی که توی تمام عمرم از ته دل کردم همونی بود که گفتم.
اینا رو قبل عید نوشته بودم.فک کنم هدیه تولد خوبی باشه واست.خوشحال شدی از تصمیمام؟
الآن سه روزه سردرد دارم شدید.یعنی از سردرد چشمام رو نمیتونم باز نگه دارم.توی 24 ساعت گذشته 8 تا ایبوپروفن 400 خوردم هنوزم دارم از درد به خودم میپیچم.خوشحالتر شدی؟
یه چیز بگم که شادیت تکمیل بشه.اونروز داشتم فکر میکردم که فقط یه چیزی ممکنه باعث شه این عشق لعنتی رو فراموش کنم.اونم یه عشق قویتره.اونم هر چی فکر میکنم میبینم فقط به یه نفر میتونه باشه.میتونی حدس بزنی کی؟تصمیم گرفتم مخش رو بزنم.فکر میکنم اونم بخواد البته.فکر کنم فهمیدی کیو میگم.فقط منتظرم بیاد.کاش زود بیاد.کاش بتونم حرف دلم رو بهش بزنم.



