حسینم دلم تو رو میخواد.چیکار کنم؟
راستش میدونی چیه؟تو این مدت یه چیزایی از اطرافیان شنیدم و یه چیزایی دیدم(مثلا" اس ام اسای رد و بدل شدشون) که به این نتیجه رسیدم توی اون شرایط بهترین کار ممکن رو کردم.یعنی اگه اون کارو نکرده بودم عواقب خیلی بدتری داشت.هر چند که هنوز حال جسمانیم بده و یه کم که عصبی میشم فشارم میزنه بالا و سرگیجه و سر درد میگیرم.علاوه بر کلی آمپول تقویتی که زدم الآنم روزی 7 تا قرص میخورم.
کلی گریه دارم.یادته یه بار گفتم کلی گریه دارم گفتی تا خنده هست چرا گریه؟
خسته شدم بس که خندیدم.خسته شدم بس که خودمو سر حال نشون دادم.
من خسته م.من تنهام.من حسینمو میخوام.
آخه چرا باید ازت بیخبر باشم؟بیخبر بیخبر که نیستم(البته الحمدلله).خواهش میکنم بعد از اینم نذار بیخبر بمونم.همین که وقتی آی دیمو باز میکنمو چند تا سند تو ال میبینم ازت کلی واسه م دلگرمیه.که هستی.منتها نمیتونم بفهمم خوبی یا نه.فقط دعا میکنم خوب باشی.
دعا...دعا...یادته مشهد که قرار بود برم.ازت پرسیدم اگه میخوای مشهد نرم.گفتی نه حتما" برو.برو دعا کن.دعا کن که تو توی دلم باشی و فقط تو باشی.
الآن توی دلت هستم؟هنوزم فقط منم توی دلت؟
اگه با فراموش کردن من و سراغ یکی دیگه رفتن خوشبخت میشی منو فراموش کن.میتونی منو فراموش کنی؟
یادته فکر میکردی میخوام این سری ازت انتقام بگیرم؟یلدته چی گفتی؟گفتی مهسا با رفتنت ازم انتقام نگیر که دیگه طاقت ندارم.
عزیز دل منی.همه چیزمی.همه دنیامی. |